Search
Close this search box.
تازه ها
اگر می‌توانید حرف بزنید، پس می‌توانید بنویسید

ژول سالزمن / مترجم فرنوش جزینی / موسسه انتشارات امیرکبیر

 

این کتاب با ارائه راهکارها و پیشنهادات عملی، تمرینات کارگاهی، و تکنیک‌های ساده ما را به نویسندگی ترغیب می‌کند. کتاب از ۵ بخش تشکیل شده است؛

بخش اول: از ترس تا آزادی

بخش دوم: نوشتن در برابر حرف زدن بر روی کاغذ

بخش سوم: اما درباره چی بنویسم؟

بخش چهارم: نویسندگی در مقابل بازنویسی

بخش پنجم: قوانین جاده

در این کتاب می آموزیم که:

– روی کاغذ حرف بزنیم و آنچه را که قصد داریم بگوییم، کشف کنیم.

– به ذهن خود نظم و ترتیب دهیم و از پراکندگی آن جلوگیری کنیم.

– درباره‌ی هر چیزی که می‌توانم حرف بزنم، بی‌گمان می‌توانم آن را بر روی کاغذ بیاورم؛ حتی اگر این حرف زدن یک گفت‌وگوی درونی باشد.

– کلام خاص خود را بیابیم، کلامی که فقط و فقط مختص ماست.

 

نوشتن یا حرف زدن روی کاغذ

نوشتن در واقع همان حرف زدن روی کاغذ است. روی کاغذ حرف بزن، همین!

نوشته خوب، نوشته‌ای است که بر اساس شیوه سخن گفتن ما باشد. اگر تلاش کنیم بنویسیم موفق نخواهیم شد، نوشتن باید مانند حرف زدن باشد ولی روی کاغذ. سعی نکن با استفاده از الفاظ سنگین، پیچیده و تاثیرگذار بنویسی، فقط به زبانی ساده و روزمره حرف بزن. اگر اینگونه نباشد خواننده مجبور به ترجمه آن الفاظ سنگین خواهد شد. سعی کن آهنگ کلام صمیمی و ساده‌ات را حفظ کنی تا از خسته شدن مخاطب جلوگیری کنی و کلمات را در قفسِ پیچیدگی پر زرق و برق حبس نکنی. این جمله غلط است: «دارم می‌نویسم. پس باید جدی باشم (و البته ملال آور).» با خودت بگو: «دارم حرف می‌زنم باید کلامم آهنگین، جاندار، و شوق برانگیز باشد.»

واژه نوشتن نگرانت می‌کند، و توانایی شروع را از تو می‌گیرد، عصبی می‌شوی، پس به خودت بگو، «می‌خواهم راجع به فلان موضوع روی کاغذ حرف بزنم»، تا شاهد کاهش دلواپسی‌ها و هیجانات منفی در خود باشی. بدون مکث و تأمل بدون ترس از قضاوت یا نقد شدن، شانس بیشتری برای نوشتن خواهی داشت.

به گفته هنری میلر، «نوشتن مانند یک زندگی حقیقی، سفری اکتشافی است.» نخستین تلاش به ظاهر بی‌فایده‌ی تو، گذرگاه بزرگ آغاز سفرت است.

یافتن موضوع

می‌توانی درباره هر موضوعی بنویسی که راجع به آن چیزهایی می‌دانی، یا تجربه‌ای که پشت سر گذاشته‌ای. نود و نه درصد رمان‌ها با چیزی شبیه شرح حال نویسی آغاز می‌شوند. با نوشتن درباره آنچه که در زندگی با آن مواجه شده‌ای، به یکباره متوجه حرکتی در درونت می‌شوی که به واسطه آن می‌توانی داستانت را بهتر از هر کس دیگری تعریف کنی، زیرا آنرا قبلا تجربه کرده‌ای. شک نکن تجارب تو، تجاربی‌ست که دیگران با آنها مواجه بوده‌اند اما به گونه‌های متفاوت. جورج برنارد شاو می‌گوید: «کسی که درباره خود و زمانه خود می‌نویسد، تنها کسی است که درباره همه کس و همه زمان‌ها می‌نویسد.»

تمرین: لیستی از تجارب هفتگی ات تهیه کن، مثل تمیز کردن خانه، مسیر رفت و برگشت به محل کار، پختن غذا، درس خواندن و از این قبیل. این لیست را تا حد امکان طولانی‌تر کن. حالا موضوعی را که به نظرت جالب‌تر از بقیه است انتخاب و شروع کن به حرف زدن روی کاغذ درباره آن. مطمئن باش که موضوعی متداول و معمولی به چیز خارق‌العاده‌ای تبدیل خواهد شد.

درباره آنچه نمی‌دانی، بنویس. فقط به حقایق نچسب. حقایق گوناگون را از زندگی خود انتخاب کن و آنها را به صورت داستان‌هایی دربیاور که تماماً واقعی به‌نظر برسند. با چیزی که به آن آگاهی داری، شروع کن و کم‌کم سراغ چیزهایی برو که از آنها آگاهی نداری و یا برایت اتفاق نیفتاده‌اند. «چه اتفاقی افتاد.» در مقابل «چه اتفاقی می‌توانست بیفتد.» آنچه که می‌توانست اتفاق بیفتد اما اتفاق نیفتاد، جذابتر است. تو گزارشگری نمی‌کنی، پس هیجان را به واقعیت زندگی‌ات اضافه کن.

واقعیت‌های تجربه شده‌ات را بسط بده، چیزهایی به آن اضافه کن، بخش‌هایی از آنرا حذف کن و بخش‌هایی را تغییر بده. حقایق صرف برای مهیج کردن داستان به تنهایی کافی نیستند. تو می‌دانی که می‌خواهی درباره ایکس حرف بزنی، اما این فقط یک جرقه است. از ابتدا همه چیز در ذهنت روشن و مشخص نیست. در این سفر اکتشافی کلمات به سراغت خواهند آمد. اشخاص مورد علاقه‌ات را وارد نوشته‌ات کن، اما در افشای نام و راز دیگران محتاط باش. هرچه که برای تو جالب است بی‌گمان برای دیگران نیز جذاب خواهد بود. فرصت این سفر اکتشافی را به خودت بده. فقط بنویس یا بهتر است بگویم روی کاغذ حرف بزن و این کار را تا جایی ادامه بده که متن نوشته شده با تو شروع به صحبت کند. موضوعی تو را به موضوع دیگر خواهد کشاند و کار همین‌طور ادامه پیدا خواهد کرد.

هر گاه ایده‌ای به سراغت آمد، آنرا قاپ بزن. واژه‌ها به محض خارج شدن از دهان ما، به سرعت تبخیر می‌شوند، آنها را یادداشت کن تا برای همیشه باقی بمانند. وقتی ایده‌ای به ذهنت رسید سریع آن را روی هر چیزی که در دسترس است، یادداشت کن: دستمال کاغذی، تکه‌ای کاغذ، روی یک روزنامه‌ی باطله، روی پاکت خرید و یا قوطی کبریت. این ایده ممکن است دیگر تا بقیه عمرت دوباره به ذهنت خطور نکند.

حتی یک ایده نه چندان با ارزش را می‌توان با قدری دستکاری به کاری بزرگ تبدیل کرد. در طول هفته بگرد و نکات جالبِ آنچه می‌شنوی، می‌بینی، و می‌خوانی را یادداشت کن. در پایان هفته موضوعی را انتخاب کن و آزادانه در مورد آن بنویس. گاهی تصورات خود را به آن بیفزا.

آلبرت بروکس: «اگر نتیجه کاری که انجام می‌دهم این باشد که کسی حتی ده درصد احساس حماقت کمتری کند، چرا که افراد دیگری را می‌بیند که همانند خود او می‌اندیشند و رفتار می‌کنند، اینجاست که خدمتی کرده‌ام. اگر افکار احمقانه و پلیدی در ذهن من لانه کرده پس می‌تواند در ذهن دیگران هم لانه کرده باشد.»

کمال‌گرایی

انتظارات خود را از نوشته‌ات به حداقل برسان تا مأیوس نشوی. با الفاظ و افکارت نقاشی کن، هیچ الزامی برای انجام کار بزرگ نیست. همه ما از ابتدا نقاش، موزیسین، آشپز، خیاط، یا مکانیک ماهر نبوده‌ایم که توقع داشته باشیم از همان آغاز نویسنده خوبی باشیم. از اسارت بایدها خود را برهان تا به آزادی در عمل برسی. از بند کمال‌گرایی خود را رها کن، کمال‌گرایی قدرت نوشتن حتی یک کلمه را از ما می‌گیرد. کمال‌گرایی بیماری بدون دردی‌ست که ما را فلج می‌کند. کمال‌گرایی خلاقیت را از بین می‌برد و آنها موجب طفره رفتن از نوشتن می‌شود بلکه مانع هر کاری می‌شود. اگر موفقیت تمام عیار نتیجه‌ی انجام یک کار کامل و بی‌نقص باشد، تنها مشکلی که وجود دارد این است که کار بی‌عیب و نقص اصلاً شروع نخواهد شد. پس پیشرفت در کارها را مد نظر بگیر نه تمام و کمال انجام دادنشان را.

روی کاغذ با لکنت حرف بزن. قرار نیست سخنوری بی‌عیب و نقص باشی، فرصت اصلاح نواقص کماکان برایت محفوظ است. به دستور زبان یا اشتباهات احتمالی‌ات هیچ اهمیتی نده. همانطور که حرف می‌زنی، فقط حرفهایت را روی کاغذ بیاور.

تمرین: موضوع یا ماجرایی را انتخاب کن که برایت آشناست. چیزی که قبلاً خودت تجربه کرده‌ای یا درباره‌ی آن شنیده‌ای؛ اهمیتی ندارد چه موضوعی باشد، دنبال بهترین و خاص‌ترین موضوع نباش زیرا همین موضوعی که به نظر پیش پاافتاده و معمولیست، تو را با خود خواهد برد. حالا به این ماجرا طوری نگاه کن که گویی برای بار اول با آن مواجه شده‌ای، کاغذ و قلمی بردار دو دقیقه بی‌وقفه روی کاغذ حرف بزن، نه به سبک فکر کن و نه به نتیجه؛ بگذار واژگان بیرون بریزند. هرچه در سر داری را بیرون بریز. خواهی دید که چه چیزهایی آنجا پنهان بودند و تو از وجودشان بی‌خبر بودی. حرف‌هایی که می‌زنی شاهکار نیستند. خود را رها کن و حرف بزن. مهم بیرون ریختن واژگان و گرم شدن دستان توست. با این تمرین نگرانی‌ات کمتر می‌شود. تا اتمام کار بازنویسی نکن چون تو را از ادامه آن منصرف می‌کند. تو نیاز به شهامت داری. فقط بنویس. با علم به این مسئله بنویس که قرار نیست همه چیز کامل و بی‌نقص باشد.

بازنویسی

بعد از این‌که حرفهایت را روی کاغذ آوردی، می‌توانی به سراغ اصلاحات بروی، درست مانند معدنچی ماهری که پس از یافتن طلا، شن‌های اطراف را از آن می‌زداید تا به آنچه می‌خواهد برسد.

حرف زدن روی کاغذ نیز مانند حرف زدن رودررو پر از مکث کردن‌ها، از دست دادن رشته کلام، و دوباره بازیافتن و ادامه دادن است. پس بازنویسی جز مهمی از نوشتن است. طلا را می‌یابی و با بازنویسی آن را پرداخته می‌کنی و جلا می‌دهی. در شروع کار به بازنویسی فکر هم نکن از آزاد و نامحدودنویسی لذت ببر. هر وقت حس کردی آماده‌ای، سراغ بازنویسی برو. بعد از شروع این تجربه بی‌پروا و آوردن حرف‌ها روی کاغذ استراحتی به خود بده؛ قدمی بزن، فیلمی تماشا کن، چند رج از بافتنی‌ات را بباف، غذایی آماده کن. این فاصله موجب می‌شود واقع‌بینانه‌تر به کاری که انجام می‌دهی نگاه کنی. تو متوجه خواهی شد که نوشتن اصلاً به هولناکی و بزرگی آنچه که تصور می‌کردی نیست. بعد که دوباره به سراغ نوشته‌ات می‌روی، چنان بهتر می‌شود که گویی نویسنده بزرگی آن را نوشته است. با کنار گذاشتن مقطعی کار و بازگشت به آن می‌توانی نکات فراموش شده را به آن بیفزایی، نکاتی را که اضافه می‌یابی از آن حذف کنی، و یا جملات را جابجا کنی.

* کارت را با صدای بلند بخوان تا حرف‌های خودت را بشنوی و ببینی کجا مثل نوشته است و کجا مثل حرف زدن. جملات نامفهوم را دستکاری کن تا واضح‌تر شوند. با قدرت بخوان و تمام کلمات را مهم بدان. نوشته را برای منتقد درونت نخوان، برای خودت بخوان.

* کارت را برای دیگری بخوان و توجه کن در کدام قسمت‌ها چشمانشان برق می‌زند تا به نقاط قوتِ کلامت پی ببری.

* از دیگری بخواه آن را برای تو بخواند. ببین چقدر با آن ارتباط برقرار می‌کنی. طوری به آن گوش بده که گویی برای بار اول می‌شنوی و خواننده‌اش هستی نه نویسنده.

یکی از وظایف نویسنده پیش‌بینی سؤالاتی است که خواننده ممکن است با آن در طی خواندن مواجه شود. پس در این خواندن‌ها به نکات مبهمی توجه کن که ممکن است سوال خواننده‌ی تو باشد.

مهم نیست که نوشته‌ات در جایی خوب و در جایی نه چندان خوب از آب درآمده است؛ مهم این است که با بازنویسی به تدریج شکل اصلی خود را خواهد یافت. در دستنویس اولیه خروارها کلمه را بیرون بریز. بیرون ریختن اولیه و سپس حذف یک سری مطالب کارت را ارزشمند می‌کند. در بازنویسی حذف کن، اضافه کن، جابجا کن، و تا حد امکان ساده کن. ساده بنویس. از پیچیده‌گویی و الفاظ سنگین بپرهیز تا ردی از نوشته برجا نگذاری. حتی می‌توانی کلماتی را از دیگران قرض بگیری.

فراموش نکن: «نوشتن فرایندی دو مرحله‌ای‌ست؛ یافتن طلا و پرداخت آن.»

نظم و ترتیب

هنگامی که قلم و کاغذ برمی‌داری و تازه می‌خواهی کار را شروع کنی، همان یکی دو دقیقه اول چالش بسیار سختی با خود خواهی داشت در همان شروع مایلی هر کاری انجام دهی جز یک گوشه نشستن و نوشتن. اما آنچه به آن نیاز داری نظم و ترتیب است. باید یاد بگیری حتی وقتی حوصله نداری بنویسی. با نوشتن به طور روزانه بر نگرانی خود غلبه کن، فقط بنویس. زمان نوشته‌ات را هر روز اضافه کن. با نوشتن برای چند دقیقه، شروع و روزبه‌روز آن را بیشتر کن. روز اول ۴ دقیقه روز دوم ۷ دقیقه و همین‌طور تا اینکه روزانه به ساعت‌ها نوشتن برسی. حتی می‌توانی از روزی یک دقیقه هم شروع کنی. یا می‌توانی به جای زمان نوشتن، بر تعداد صفحات بیفزایی. با یک صفحه یا حتی چند سطر و یا پاراگراف، در روز شروع کن. مطمئن شو هدفت واقعی و عملی باشد. اگر هدفت از همان شروع بر سه صفحه نوشتن در روز باشد و فقط بتوانی دو صفحه بنویسی، سرخورده و مأیوس خواهی شد.

منتظر الهام نباش؛ الهامات سحر و جادو نیستند که با وِرد به سراغت بیایند آنها نتیجه کار مداوم و منظم هستند. همانطور که هر روز بیدار می‌شوی، صبحانه آماده می‌کنی، به پیاده‌روی می‌روی، نوشتن را هم به عنوان بخشی از برنامه روزانه‌ات قرار بده. در ساعتی مشخص و مکانی معین بنشین و تمام موانع را از سر راه خود بردار و فقط بنویس. برای دست‌گرمی می‌توانی در شروع به‌جای زنگ زدن به یک دوست با نوشتن مثلاً یک نامه به او و یا مرور کارهای روز قبل روی کاغذ، خود را آماده‌ی نوشتن کنی.

افزایش مهارت و توان

بخوان، بخوان، و بخوان. هر چیزی که به دستت می‌رسد بخوان تا با فوت و فن کار آشنا شوی. ما در هر کاری از دیگران می‌آموزیم، نوشتن نیز از این امر مستثنی نیست. با خواندن کارهای دیگران، می‌آموزیم: چگونه بنویسیم و مهارت‌های خود را بالا ببریم. اصیل‌ترین نویسندگان از یکدیگر اقتباس می‌کنند.

حتی می‌توانی تایپیستِ نویسنده مورد علاقه خودت شوی. بگرد و کاری را پیدا کن که تحسین برانگیز است. لغت به لغت آن را کپی کن. با موضوع یا ایده مشابهِ آن شروع کن و سعی کن به سبک کسی که کارش را کپی کرده‌ای، بنویسی. نوشته تو عیناً همان نخواهد بود، بی‌شک تفاوت‌هایی خواهد داشت و اینجاست که تو حرفت را با زبان و شیوه‌ی خودت زده‌ای. در واقع، همان موضوعی که قبلاً توسط دیگری نوشته شده را با بیان خود و بر اساس تجربیات خودت روی کاغذ بیاور. با یک ایده کوچک شروع کن مثل داستان یک سفر دونفره در جاده، سپس آن را بسط بده. به دنبال هیچ چیز تازه‌ای نگرد، کل دنیا را هم بگردی خبری از چیز تازه‌ای نیست. مسایلی که انسان‌ها با آن درگیرند تفاوت چندانی با یکدیگر ندارند. آنچه مهم است روایتی است که هر یک از ما از مسائل مشابه ارایه می‌دهیم.

اگر گیر کردی، با یکجا نشستن و سرزنش کردن خود، نمی‌توانی مشکل را حل کنی. در چنین وضعیتی بهتر است استراحت کنی، قدمی بزنی، اینها بین تو و نوشته‌ات فاصله‌ای ایجاد می‌کند و بعد اتفاقات خوبی می‌افتد. هر تغییر آنی منبع تازه‌ای از انرژی به وجود می‌آورد. برای مدتی راه را برای مشکلاتت باز بگذار، رهایشان کن و خواهی دید که راه حل به سرعت به طرفت می‌آید. گاهی اوقات صرفاً حرف زدن راجع به یک مسئله می‌تواند از بار آن بکاهد. چیزی به نام مانع نویسندگی وجود ندارد، مگر کمال‌گرایی. اغلب ما، به جای نشستن و نوشتن، نگران هستیم که کارمان به اندازه کافی خوب از آب در نیاید.

نوشتن به ساماندهی افکار و احساساتت کمک می‌کند و به حوادث بی‌نظم و آشفته، نظم می‌دهد. وقتی داستانت را می‌نویسی به آن معنا و مفهومی می‌دهی که در ابتدا فاقد آن بود. این نوعی درمان است؛ درمانی به اسمِ حرف زدن روی کاغذ.

گراهام گرین می‌گوید، «نوشتن یک جور درمان است. گاهی اوقات تعجب می‌کنم چه‌طور کسانی که نمی‌نویسند، می‌توانند از جنون و افسردگی فرار کنند.» تحسینِ بیش از حد، جلوی رشد و شکوفایی را می‌گیرد و تحقیر به طور کامل ما را متوقف می‌کند. با نگاهی منتقدانه و هوشمندانه به نوشته‌ات نگاه کن، نه با نگاهی عیب‌جو. نوشته‌ات را نقد کن اما نویسنده‌اش را خیر!

هرچه می‌خواهی روی کاغذ بگو. به حرف‌های منفی‌بافان اهمیت نده. ممکن است ندایی از درون در تو طنین‌انداز شود، «اینجا رو باش، ببین کی می‌خواد بنویسه !» این ندا می‌تواند صدای والدین، معلم، یا هر بزرگتر دیگری باشد که در تو درونی شده است.

و در آخر، فراموش نکن که استعداد نوشتن را می‌توان در خود ایجاد کرد. خوب نوشتن استعداد خارق‌العاده یا قریحه ذاتی نمی‌خواهد، بلکه با استعداد معمولی، هر کسی می‌تواند بنویسد. اغلب نویسندگان هم با تلاش زیاد، از استعداد معمولی خود در این زمینه، استفاده کرده اند.

راستی! اگر می‌خواهی بنویسی، هرگز ننویس، روی کاغذ حرف بزن.

خلاصه شده توسط مینا سلیمی