به طور عمومی دوره رضاشاه دوره چالش بسیاری از ارزش های دینی و سنتی بود. در این زمان برای اولین بار در تاریخ آموزش نوین ایران، دولت عزم خود را جزم کرده و حاضر به برخورد با تمام نهاد ها و افراد حامی ارزش های سنتی شد.
موضوع آموزش دینی مناقشه بر انگیز ترین بحث های این دوره بود. البته باید توجه داشت که برخلاف تصور رایج، سیاست رسمی دولت رضاشاه، تقابل مستقیم با تشیع نبود. بلکه ارائه نوعی از مذهب بود که در اطاعت از دولت باشد و با برنامه های نوگرایی، ایدئولوژی ناسیونالیسم سلطنتی و تجدد غربی مخالفت نکند.
بنابرین در این دوره برنامه کلانی با عنوان اصلاح دینی اجرا شد و فعالان فرهنگی و آموزشی به تدریج به حذف آنچه خرافات و تعصبات جاهلانه اعلام می کردند پرداختند. نظام آموزشی در سطح مدارس و دانشگاه تهران نیز در همین راستا فعالیت می کرد.
آموزش دینی در دوره ابتدایی در دوره رضاشاه
در باب آموزش دینی در دوره ابتدایی، در برنامه درسی مقرر وزارت معارف در سال 1306، آموزش درس شرعیات اسلامی برای تمام دانش آموزان مسلمان (حتی در مدارس میسیونری) اجباری و آموزش دروس مذهبی غیراسلامی به آنان ممنوع شد. مدارس، مطابق این برنامه به آموزش قرائت جزء آخر قرآن در سال دوم ابتدایی، قرائت ده جزء آخر قرآن در سال سوم و قرائت تمام قرآن در سال چهارم می پرداختند که شش ساعت در هفته به آن اختصاص مي يافت.
آموزش شرعیات نیز از سال اول ابتدایی آغاز شده و هر هفته طی یک ساعت دانش آموزان، آداب نماز و روزه، اطاعت از خدا و پیامبر و احکام شرعی را می آموختند. اصول و فروع دین، اعمال صواب و گناهان و حکمت عبادات نیز در پایه های بالاتر تدریس می شد.
از سال 1307 روخوانی تمام قرآن به شیوه مکتب خانه ای حذف شد و به جای آن آیاتی منتخب که مناسب فهم کودکان بود ترجمه گردید و به صورت کتاب درسی در اختیار دانش آموزان قرار گرفت. همچنین به جای بیان انبوهی از مطالب و احکام فرعی قرار شد معلمان تنها به تدریس آن مقدار از اصول و فروع دین بپردازند که مورد نیاز کودک باشد.
در سال 1315 برنامه جدیدی تدوین شد که تاکید می کرد شرعیات باید تنها به قدری تدریس شود که مغایر با فهم کودک نباشد و او را سردرگم نکند. همچنین معلمین در پاسخ به سوالات شرعی کودکان، به جای نقل سخنان بزرگان دینی باید به ارائه استدلال عقلی بپردازند.
به علاوه در این برنامه، آموزش شرعی برای پایه اول و دوم حذف شد و برای پایه های بالاتر از شش ساعت در هفته به یک تا دو ساعت محدود گردید. و در نهایت در سال 1319، دو درس شرعیات و قرآن به طور کامل از برنامه درسی مدارس حذف شد. و به جای آن درسی به نام اخلاق قرار گرفت که در هر پایه به توضیح اصول اخلاق فردی، خانوادگی و اجتماعی به کودکان با استفاده از داستان و بازی می پرداخت.
برنامه آموزش دینی در دوره متوسطه
برنامه آموزش دینی دوره متوسطه نیز روندی مشابه را طی کرد. این برنامه در ابتدا شامل یک تا دو ساعت تدریس فقه در هفته بود که حجم زیادی از احکام جزئی و روزانه فقهی را در بر می گرفت.
در سال 1310 برنامه عوض شد و نام درس هم به تعلیمات دینی تغییر یافت. و قرار شد دانش آموزان به جای حفظ احکام فقهی به مطالعه آیات مربوط به مکارم اخلاق و زندگی اجتماعی، اصول و فروع دین و اثبات استدلالی آن، درک عبادت و فلسفه اخلاقی آن بپردازند.
مثلا در آموزش زکات، فلسفه آن را کمک به حکومت برای تاسیس مریضخانه، توسعه نیروی نظامی، ترویج معارف و ساخت مدارس، ایجاد خزائن عمومی و کشیدن راه آهن نوشته اند. که به صورت ضمنی به ترویج افکار حکومت نیز می پردازد.
آموزش دروس دینی در 1309 غیراجباری شد و در نهایت در سال 1317 طی مصوبه شورای فرهنگ، به طور کامل از مقطع دبیرستان حذف گردید.
آموزش دینی در آموزش عالی و حوزه های علمیه
همچنین در سطح آموزش عالی، دولت تلاش کرد آموزش حوزوی را هم تحت کنترل بگیرد. البته حوزه های علمیه قم، مشهد، اصفهان و نجف مستقل ماندند. اما خارج کردن مناصب آموزشی، ثبت احوال و اسناد از دست روحانیون باعث شد تعداد طلاب از 5900 نفر به 700 نفر برسد.
بسیاری از طلاب نیز حاضر شدند لباس روحانیت را کنار گذاشته و وارد مناصب دولتی شوند. هم زمان، تغییر نام مدرسه سپهسالار به دانشکده معقول و منقول (معارف) دانشگاه تهران نمونه بارزی از مدرن سازی آموزش مذهبی بود که رقیب حوزه علمیه به شمار می رفت.
همچنین مسجد سپهسالار که امام جمعه آن توسط دولت انتخاب میشد محل سخنرانی های موافق حکومت بود. شریعت سنگلچی واعظ این مسجد در سخنرانی های خود آشکارا اعلام می کرد که تشیع نیاز به اصلاح و رفرماسیون دارد و اسلام راستین در تضاد با تجدد و مظاهر آن از جمله سینما، تئاتر، علوم و آموزش های جدید نیست.
یکی از جلسات موسسه وعظ و خطابه
به علاوه موسسه وعظ و خطابه در 1315 تاسیس شد که هدف آن تربیت واعظین و روضه خوانانی بود که به معارف اسلامی و فرهنگ مدرن آشنا بوده و تحت کنترل حکومت باشند تا مخاطبان را به شهروندانی مطابق ارزش های حکومت (ملی گرایی، باستان گرایی، تجدد و سلطنت طلبی) تبدیل کنند.
اهمیت این سازمان از آن جهت بود که به عکس نظام آموزشی که بر کودکان تاثیر می گذاشت، با بزرگسالان جامعه ارتباط می یافت.
سازمان پرورش افکار نیز که در 1317 تاسیس شد وظیفه داشت با برپایی آموزشگاه و سخنرانی هایی درباره اخلاق، پیشرفت و مدرنیته به تقویت مفهوم ملیت در ذهن ایرانیان، ذکر خدمات تمدن ایران به تاریخ و فرهنگ جهانی و مبارزه با خرافات مذهبی بپردازد.
پیامدهای آموزش مذهبی در دوره رضاشاه
مجموع این اقدامات منجر به شکل گیری دو گروه شد. اول گروهی که در موافقت با ایدئولوژی حکومت شروع به نقد بسیاری از باور ها و اعتقادات شیعه کردند مانند احمد کسروی، حکمی زاده و شریعت سنگلچی.
دوم گروهی بودند که به دفاع از عقاید اسلام و تشیع برخاستند. این گروه خصوصا پس از تبعید رضاشاه و با وجود آزادی بیانی که در ابتدای حکومت محمدرضاشاه وجود داشت توانستند به فعالیت بیشتری بپردازند.
منابع
تاریخ ایران مدرن/ یرواند آبراهامیان
ایران بین دو کودتا/ داریوش رحمانیان
آموزش دینی در دوره رضاشاه/ محمود طاهر احمدی




