مترجم: کاظمزاده ایرانشهر / نشر: بنگاه ترجمه و نشر کتاب
به تصدیق اکثر دانشمندان
کنفوسیوس بانی مذهب رسمی دولت چین است. و این مذهب در حقیقت یک فلسفه اخلاقی میباشد که با جامه قدسیت دینی آراسته شده است، چنانکه پروفسور هاینریخ اشمیت مؤلف فرهنگ فلسفه به آلمانی مینویسد:
«در مذهب فلسفی کنفوسیوس، فضایل نظری و عملی اخلاق پسندیده با کمال لطافت تجلی کرده است. این حکیم بینادل در افکار عالی خویش فضایل اخلاقی و حقایق حکمت عملی را چنان با هم الفت داده و هماهنگ و دلربا ساخته است که هر تاریخنویس محققی علت آنرا به آسانی در مییابد که چگونه دولت بزرگ آسیای شرقی، یعنی چین، هزاران سال در زیر نفوذ معجزنمای افکار اساسی کنفوسیوس در عظمت و اقتدار خود استوار مانده است.
فضایل اخلاق ساده اساس تعلیمات کنفوسیوس را تشکیل میدهد این تعلیمات ارکان حکومت را بر اساس محکم عقل، و زندگی جامعه ملت را بروی پایه عدالت و درستکاری و تفکر و صداقت و خلوصِ نیت و میانهروی و اطمینان و اعتماد استوار میسازد. به عبارت دیگر پیروی فرمان وجدان در نفس خود و افراد دیگر، و به جا آوردن احترام و تعظیم نسبت به خود و دیگران، و به یک کلمه، اجرای احکام عقل کلی جهان در تعلیمات این دانشمند بزرگ جلوه گر میگردد.
مقصد بلند کنفوسیوس این بود که کاخ زندگی ملت خود را بر روی یک بنیان محکم عقلی آن چنان استوار سازد که هر یک از افراد ملت بوسائل زندگی خود به آسانی دسترسی یافته و کامیاب شود و وظیفه خدمت به جامعه ملت را باکمال شرافت به جا بیاورد.
عقل.عدالت. تفکر.صداقت میانهروی اساس مهم مکتب کنفوسیوس است.
استاد گفت: چهار چیز دانش و تربیت مرد را تکمیل میکنند: یکی مقصدی ثابت و روشن برای زندگی خود مقرر ساختن و آن را همیشه در نظر داشتن؛ دیگر پایۀ این مقصد را بر روی استعدادات فطری و احکام عقل گذاشتن؛ سوم برای خود تکیهگاهی از اخلاق نیک و آراسته آماده ساختن و دیگر با هنرهای زیبا انس گرفتن و مشغول شدن.
استاد گفت: من در پذیرفتن دانشجویان فرقی میان مرد توانگر و تنگدست نمیگذارم. هر کس ارمغان بسیار کوچکی هم همراه بیاورد من از پذیرفتن وی مضایقه و خودداری نمیکنم.
استاد گفت: هر که در یاد گرفتن کوشش نکند و به خود زحمت ندهد من به پیشرفت او کمک نمیکنم، زیرا حقیقت را نمیتوان تحمیل نمود، باید آن را جست و به دست آورد و هر که در ادراک معنی حقیقی افکار و سخنان نکوشد من آن معنی را به بدو آشکار نمیسازم. وقتی که من گوشهای از مسئلهای را شرح میدهم هر که گوشههای دیگر مسئله را با قوۀ عقل و حس خود کشف نکند من آن مسئله را بار دوم ذکر نمیکنم و شرح نمیدهم.
استاد به مریدان خود گفت: فرزندان من، باور نکنید که من اسراری میدانم که آنها را به شما نمیآموزم. من هیچ سر پنهانی ندارم. تمام صفحات زندگی ظاهری و باطنی یعنی افکار و احساسات من در پیش دیدگان شما گسترده است، حتی بعضی اوقات که من خود را از شما به کنار میکشم، تا شما را از پارهای زیانها و خطرها محفوظ نگاه دارم، آن را هم میتوانید بدانید.
وقتی که استاد در مجمعی آوازهخوانی را میدید، که در این فن ماهر و قابل بود، با کمال ذوق و شادی ترانهها و سرودهای او را گوش میداد و از او خواهش میکرد که آن ترانهها را بار دیگر بخواند. بار سوم خود نیز در خواندن آنها همراهی میکرد تا بتواند آهنگهای آنها را به خوبی یاد بگیرد و فراموش نکند.
—
—




