Search
Close this search box.
تازه ها
تو که لالایی بلدی، چرا خوابت نمی‌بره؟ (تناقض سلیمان)
   

دوستی برای حل یک مشکل نزد شما می‌آید. به او مشاوره‌ی خوبی می‌دهید و او قدردان کمکتان است. اما چند ماه بعد، خودتان با مشکلی تقریباً مشابه روبه‌رو می‌شوید و این بار بدلیل درست فکر نکردن، تصمیم اشتباهی می‌گیرید. چرا ما می‌توانیم در مواجهه با حل مشکلات دیگران خردمندانه بیندیشیم اما از حل عقلانی مشکلات خود عاجزیم؟

این پدیده‌ی عجیب اما رایج روان‌شناختی، با نام «تناقض یا پارادوکس سلیمان» شناخته می‌شود که برگرفته از نام پادشاه سلیمان، سومین و آخرین پادشاه قوم بنی اسرائیل است. همگان سلیمان را پادشاهی خردمند می دانستند و از راه‌های دور و نزدیک برای دریافت مشورت نزد او می‌آمدند. اما در زندگی شخصی او بارها و بارها تصمیمات نادرستی ‌گرفت که در نهایت به فروپاشی پادشاهی‌اش منجر شد.

به باور روانشناسان وجود چنین پدیده ای هم در بزرگسالان و هم در جوانترها دیده می شود. جالب است بدانیم که روانشناسان همچنین دریافته‌اند، زمانی که از مشکلات‌مان فاصله می‌ گیریم، در گرفتن تصمیمات شخصی بسیار بهتر عمل می‌کنیم.

پژوهش‌ها درباره‌ی تناقض سلیمان بر دو نوع خرد تمرکز دارد. نخست، «خرد میان فردی یا عمومی» که به مسایل میان ما و دیگران مربوط می‌شود. بواسطه ی این نوع خرد می توانیم با نگاه کردن به موضوع از زاویه دید دیگران، تلاش برای مصالحه و سازش، و فروتنی ذهنی بمعنای اینکه من عقل کل نیستم، ممکن است اشتباه بکنم و از این قبیل، مسایل را خردمندانه‌تر حل و فصل کنیم.

نوع دوم، «خرد درون فردی» است که به ما و مسایل خودمان مربوط می شود. پادشاه سلیمان، از خرد میان فردی خوبی برخورداربود اما خرد درون فردی ضعیفی داشت. البته برعکس آن هم ممکن است؛ یعنی کسانی هستند که تصمیمات خوبی برای خود می‌گیرند، اما مشاوره‌های ضعیفی به دیگران می‌دهند. تحقیقات نشان می‌دهد که نگاه کردن به چالشها از منظر سوم شخص، به خودشکوفایی ذهن ما کمک می کند و باین ترتیب امکان دیدن تصویر بزرگ و کلی را به ما می دهد. در حالی که آسیب ناشی از فکر کردن به مشکلات از منظر اول شخص، باعث می‌شود بیش از حد بر افکار و احساسات خود تمرکز و باین ترتیب با کاهش خودشکوفایی ذهنی تصمیمات و قضاوتهای نابخردانه تری اتخاذ کنیم.

پس اگر می‌خواهید به خودتان مشاوره‌ای مفید و منطقی بدهید، باید از خودتان فاصله بگیرید و با نگاه به خود بعنوان سوم شخص خود را در قالب شخصیت داستان یا سریالی قراردهید که نیاز به مشاوره ی شما دارد. برای این کار، بایستی سوالات را در قالب سوم شخص از خودتان بپرسید. به جای «چرا من این‌گونه احساس می‌کنم؟» بگویید «چرا او (اسم خود را بعنوان سوم شخص ببرید) این‌گونه احساس می‌کند؟» با خودتان در آینه صحبت کنید و تصور کنید که به فرد دیگری مشاوره می‌دهید. اگر این کاربنظرتان قدری مضحک است، سعی کنید بنویسید. آن‌چه را که نوشته‌اید، بازخوانی کنید و ببینید چه مشاوره‌ای به این فرد، یعنی خودتان، داده اید!

آیا شما هم تناقض سلیمان را تجربه کرده‌اید؟ خرد شما از کدام نوع است؟ میان فردی، درون فردی، یا هر دو؟ لطفاً نظراتتان را با ما در میان بگذارید.